پایان واکسیناسون
روز 13 خردادیک دفعه به فکرم رسید که امروز برای واکسن زدن آیلایی روز خوبیه چون هم چند روز تعطیلی بود و من کنارش بودم و دلیل دوم هم اینکه اگه تا زمان تولدش می موند ممکن بود سرما بخوره و ... حدود ساعت 10 با تماس قبلی که بابایی با مرکز بهداشت گرفته بود به مرکز رفتیم و آیلا خیلی آروم رو صندلی نشست و خانم مسئوله آروم سر آیلا رو به طف دیگه چرخوند تا موقع آمپول زدن نبیه ولی آیلا هم با آرامش هر چه تمام تر سرش رو برگردوند تا شاهد آخرین واکسیناسیونش باشه و بعد از تشکر به خونه برگشتیم ولی بعد دو ساعتی آه و ناله آیلایی بلند شد که دستش درد می کنه اصلا نمی تونه تکون بده و یک حرف بامزه هم گفت ان شاالله خانم دکتری که آمپول زده تو بهشت بسوزه چر...



